اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٤٦ - تجربه عرفاني
«چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني»[١] بود كه ديدگاه هيك و پنج نقد از پنج فيلسوف مسيحي در آن مندرج بود. از اين رو پس از بررسي برخي از مباحث كلي درباره تجربه عرفاني به ديدگاه ويليام آلستون برمي گردم كه هيك در ويژه نامه مذكور مستقيماً به او پاسخ مي دهد. سپس مقالات ديگر ويژه نامه را خلاصه و شرح خواهم كرد.
١. تجربه عرفاني[٢]
{هيك به هيچ وجه اولين كسي نيست كه اظهار كرده باشد همه اديان بزرگ علي رغم داشتن تفاوتهاي ظاهري، ابراز حقيقت واحد هستند، بلكه اين تز را مي توان در آثار لسينگ[٣]، شلاير ماخر، امرسون، اتو وتوين بي. نيز مشاهده كرد. در ميان متفكران مسلمان نيز مي توان مدعيان معاصر کثرت گرايي ديني متقدم بر هيك را پيدا كرد و اين نكته موضوع نخستين كتاب فريتيوف شوان با عنوان وحدت متعالي اديان[٤] بود. آنچه كه درباره هيك استثنايي است، تماميت و كمال تلاش او در زمينه الهيات مسيحي به منظور تشخيص و تطبيق كثرت بنيادي باور و حتي تجربه عرفاني به عنوان امري كه ريشه در حقيقت توصيف ناپذير دارد، مي باشد.
{بسياري از محققان عرفان جهان مدعي هستند كه تجربيات عرفا فراتر از مرزهاي ديني و فرهنگي است و اين گروه به رغم تفاوتهاي ديني شان، گونه هاي بنيادي تجربياتشان يكسان است. اين نظر عمدتاً به خاطر آثار
[١]The Epistemological Challenge of Religious pluralism
[٢]- mystical experience
[٣]- Lessing
[٤]- Frithj of Schuon, The Transcendental Unity of Religions, revised edition, New York: Harper Torchbooks, ١٩٧٥.
ديدگاه شوان که به وسيله دکتر سيد حسين نصر دفاع شده در بخش بعدي به تفصيل بررسي خواهد شد.