اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٧٢ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
شهودي را كه درباره نژادپرستي دآريم، نمي داشتيم. شايد اين نكته براي پذيرش «تفسير مبتني بر سوء ظن» درباره شهود اخلاقي مان درباره نژادپرستي دليلي فراهم كند، ولي اثبات نمي کند كه شهود ما بهتر از شهودي نيست كه اگر در دامن والدين برده فروش تربيت مي شديم، داشتيم. اگر پس از «تفكر و تأمل نيايش آميز دقيق»[١] هنوز نژادپرستيي در نظرمان بد است، اين ديدگاه صرفاً به دليل امور اتفاقي مربوط به تولد دلبخواهي نيست.
پلانتينجا در پاسخ به چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني هيك موفقتر از آلستون است. ضعف پاسخ آلستون ريشه در دل مشغولي او در توجيه في بادي النظر دارد. اگر عقلانيت اعتقادات ديني كاملاً بر اساس آن توجيه في بادي النظر مي بود. كه اعتقادات ديني به خاطر تجربه ديني دارند، اين واقعيت كه تجربه ديني اعتقادات اعتقادات متعارض را تأييد مي کند، ظاهراً توجيه مذكور را تضعيف مي کرد. از اين رو آلستون ناگزير است با اذعان به اين نكته كه دلايلي غير از تجربه هاي ديني در توجيه اعتقادات انحصارگرايي مسيحي مدخليت دارد، صحنه را واگذار كند. از سوي ديگر، پلانتينجا نقش تجربه ديني را محدود نمي کند تا صرفاً توجيه في بادي النظر فراهم كند. او اعتقاد دارد كه تجربه ديني مي تواند ويژگي معرفتي داشته باشد تا برخي از تجربه ها را نسبت به تجارب ديگر برتري بخشد. براي مثال برخي از تجربه هاي ديني نتيجه فيض الهي هستند. ولي هنوز به نظر مي رسد كه چيزي ناقص است. مسأله فقط اين نيست كه مسلمان و مسيحي و يهودي همه مي توانند ادعا كنند كه تجربه هاي آنها، كه ظاهراً مؤيد اعتقادات متعارض آنها است، از لطف و رحمت خداست، بلكه مسأله اين است كه تشابه اين ادعاها ارزشيابي معرفت شناختي بيشتري مي طلبد. پلانتينجا در بحث خود درباره اخلاق و
١- careful prauerful thought and consideration