اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ١٠٥ - رد کثرت گرايي ديني فروکاهشي از سوي صوفي ها
هيك همواره به اين بيت از مولوي تمسك مي کند: «نور ديگر نيست، ديگر شد سراج».[١] در حالي كه اين همان چيزي است كه قرآن هم به آن اشاره مي کند:
إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فيهَا هُدًى وَنُورٌ (مائده: ٤٤)؛ ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايي بود نازل كرديم. پيامبراني كه تسليم [فرمان خدا] بودند ...
وَقَفينَا عَلَى آثَارِهِم بِعَيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فيهِ هُدًى وَنُورٌ (مائده: ٤٦)؛ و عيسي پسر مريم را به دنبال آنان [ پيامبران ديگر] درآورديم، در حالي كه تورات را كه پي از او بود تصديق داشت، و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن، هدايت و نوري است ...
نتيجه اي كه از اين آيات به دست مي آيد، اين نيست كه چون اين اديان داراي نور الهي هستند پس انتخاب هر يك به جاي ديگري فرقي نمي کند. و اين نتيجه نيز حاصل نمي شود كه تبعيت از دين را مانند تابعيت نژادي بدانيم.[٢] چنين نيست كه از چراغهاي مختلفي كه به ما ارائه مي شود، يكي را بر اساس سليقه، زمينه و تجربه شخصي مان انتخاب كنيم. بلكه چنين است كه خداوند چراغها را به نوبت عرضه كرده و وظيفه ما اجابت امر الهي در عصر حاضر است.
هنگامي كه شيخي مسيحي به نام الجراح در جدالش با مولانا در صدد توجيه مسيحيت به عنوان دين آبا و اجدادي اش است؛ ملاي رومي به او اعتراض مي کند:
هر كه عاقل يا داراي احساس درستي باشد اين كار را انجام نمي دهد و چنين سخن نمي گويد. خداوند به تو عقلي غير از عقل پدرت و انديشه اي غير از انديشه او و قدرت تشخيص جداگانه اي عطا كرده است؛ پس چرا فكر و عقل خودت را رها مي كني و از عقلي كه تو را
[١] John Hick, An Interpretation of Religion, p ٢٣٣; problems of Religious pluralism, p.١٠٨.
[٢]- همان، ص ٤٧.