اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٨ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
مي توان به اندازه اي اطمينان حاصل كرد كه به خاطر متولد شدن در محلي خاص، امتياز علم به حقيقت ديني كاملي را دارا باشيم، در حالي كه اگر در محل ديگري به دنيا آمده بوديم احتمال داشت كه صرفاً حقيقت ناقص و يا كهتري دسترسي مي داشتيم؟[١]
پاسخ پلانتينجا اين است كه درباره کثرت گرايي ديني هم مي توان به همين نحو استدلال كرد. كثرت گرا بودن يا نبودن يك شخص به اتفاقات مربوط به تولدش بستگي دارد، مانند اينکه مسيحي بودن يا نبودن يك شخص به وقايع تولدش بستگي دارد.
هر چند اين پاسخ زيركانه به نظر مي رسد، كاملاً مناسب نيست. استدلال هيك اين است كه چون عضويت ديني وابسته به امور اتفاقي مربوط به تولد است، ارائه تفسيري مبتني بر سوء ظن،[٢] در ارتباط با باورهايي كه از محيط فرهنگي به وجود مي آيند، مناسب خواهد بود. کثرت گرايي ديني چيزي نيست كه در آن همچون كودك به ما تلقين بشود، و از اين جهت با مسيحيت تفاوت دارد. حتي اگر اعتقادات انسان نسبت به کثرت گرايي ديني و مسيحيت به يك اندازه وابسته به محل تولد بود، به استدلال هيك درباره «تفسير مبتني بر سوء ظن» لطمه اي وارد نمي شد، زيرا اعتقادات ما غالباً نتيجه تقليد ناخودآگاهانه از چيزي است كه در فرهنگ رايج است، نه ارزشيابي دقيق. عاقلانه است كه به اعتقادات خودمان به ديده انتقاد بنگريم. هيك به اعتقاد خود دلايل خوبي براي کثرت گرايي اش دارد، در حاليكه مسيحي بودنش را وابسته به تجربه هاي مربوط به فرهنگ مي داند. افزون بر اين، مدعاي
١- Ibid, ٢٨١, form John Hick, God Has Many Names, Louisville: Westminster / John Knox, ١٩٨٢, pp.٣٧-٣٨.
توجه داشته باشيد كه علامت قلاب در اين نقل قول از خود هيك است.
[٢]- hemeneutics of suspicion