اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٦ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
روي طيف موردي از تجربه ديني پيدا شود، براي باور M توجيه في بادي النظر فراهم نمي کند، يا به دليل آنكه باور M نسبت به محتواي پديدارشناسي آن تجربه از محتواي بيشتري برخوردار است و يا به دليل اينکه دلايل خوبي وجود دارد تا تصور كنيم كه تجربه وهمي است و يا هر دو مورد مذكور.
پس به نظر مي رسد آلستون نمي تواند با عقب نشيني به اين موضع كه مدعاي او صرفاً اين است كه تجربه ديني براي اعتقاد ديني توجيه في بادي النظر فراهم مي کند، از چالش هيك بگريزد. شايد تجربه ديني در توجيه برخي از اعتقادات ديني نقش داشته باشد ولي اين نقش توجيه في بادي النظر فراهم نمي کند.
قطع نظر از هر نقشي كه تجربه ديني در توجيه اعتقادات ديني ايفا كند، چالش هيك از سوي آلستون بدون پاسخ مناسب باقي مانده است. در واقع پرسش هيك اين است كه آيا با توجّه به اين دو نكته كه اولاً، پيروان اديان مختلف تجربه هايي دارند كه ظاهراً اعتقادات ديني آنها را تأييد مي کند و ثانياً، اعتقاداتي كه بدين نحو تأييد شده باشند غالباً با يكديگر تعارض پيدا مي کنند، زمينه هايي كه تجربه ديني براي حمايت از اعتقادات هر دين خاصي فراهم مي کند، تضعيف نمي شود. هيك چنين اعتراضي را به الوين پلانتينجا، كه ديدگاه تجربه ديني و توجيه اعتقادات ديني او تا حدي شبيه ديدگاه آلستون است، كرده است.
ب) هيك بر ضد پلانتينجا: عنوان مقاله پلانتينجا در يادنامه آلستون، «کثرت گرايي: دفاع از انحصار گرايي ديني» است، كه در آن پلانتينجا بيشتر در صدد نشان دادن بطلان کثرت گرايي ديني هنجاري است. کثرت گرايي ديني هنجاري مدعي است كه نبايد اعتقادات ديني مسيحيان را بر حق و اعتقادات ديني مخالف در پيروان اديان ديگر را نادرست دانست. پلانتينجا استدلال مي کند