اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٥٥ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
ادعاي او اين است: «اينكه به نظر مي رسد حقيقت نهايي خود را در تجربه شخص به عنوان تهي متجلي مي کند در بادي النظر[١] اين مطلب را توجيه مي کند كه واقعيت نهايي تهي است».[٢]
توجيه در بادي النظر[٣] را بعداً توضيح خواهيم داد، ولي پس از ذكر گزاره اي كه اينك از آلستون مطرح كرديم، او «آخرين تذكر» را اضافه مي کند، بدين مضمون كه به اعتقاد او صرف نظر از تجربه ديني، دلايل خوبي براي ترجيح مسيحيت نسبت به رقبايش وجود دارد، ولي در آن مقاله آلستون اين دلايل را مطرح نمي کند و تا آنجا كه اطلاع دارم، جاي ديگري نيز مطرح نشده است. آلستون علاوه بر تجربه ديني، وحي، سنت وعقل را نيز به عنوان منبع اعتقاد ديني مي پذيرد. با توجّه به اين نكته كه هيچ توجيهي براي مسيحيت از جهت وحي و سنت وجود ندارد كه نظير آن در اديان ديگر يافت نشود، به نظر مي رسد كه بايد از عقل استفاده كرد، و حال آنكه متكلمان مسيحي عموماً معترفند كه عقل نمي تواند درستي مسيحيت را اثبات كند، حتي اگر به فرض با آن [عقل] بتوان وجود خدا را و حقايق ديگر را درباره صفات الهي اثبات نمود. آلستون در آخرين صفحات كتاب ادراك خدا[٤] درباره استدلال مركبي بحث مي کند كه همه ملاحظات پيرامون زندگي مسيحي[٥]، سنت، وحي، عقل و تجربه ديني را دربردارد، ملاحظاتي كه همديگر را تقويت مي کنند. ولي نتيجه اي را كه آلستون با به بكارگيري اين روش درصدد دفاع از آن برمي آيد
١- Prima facie
[٢]- William p.Alston, "Respose to Hick" ,Faith Phislosophy, ١٤/٣, ٢٨٧.
[٣]- Prima facie justification
[٤]- Perceiving God
[٥]- Christian life : خيرخواهي، گذشت و اعمال نيكي كه انجام آن براي يك مسيحي واقعي لازم است.