اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٥٩ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
اين تعريف به ما كمك مي کند.
Iexp: x تجربه e را به نحوي تفسير مي کند كه حاكي از p است.
Jxp: x براي اعتقاد P توجيه دارد. آن طوري كه آلستون از اين عبارت استفاده مي کند، اين معنا حاصل مي شود كه از نظر معرفتي x نسبت به P از موقعيت بهتري برخوردار است. يعني x براي اعتقاد به p دلايل كافي دارد، و اين دلايل مي توانند اعتقادات ديگر (در مورد توجيهات با واسطه)، و يا تجربه، خاطره، شهود، بداهت و غيره (در مورد توجيهات بدون واسطه) باشند.
pexp: تجربه e براي شخص x براي باور كردن p توجيه في بادي النظر فراهم مي کند.
راه طبيعي براي فرموله كردن استنباط پالك – آلستون درباره توجيه في بادي النظر اين است:
تعريف pexp (Iexp و x ملاحظات كافي الغا كننده را بر ضد اعتقاد به p ندارد) نت?جه Jxp
براي فهميدن اين تعريف به سوال زير توجّه كنيد:
آيا مي توانيم براي اعتقاد به p دليل كافي نداشته باشيم، حتي وقتي كه ملاحظات كافي براي ملغي كردن آن ندآريم؟ اگر پاسخ اين سوال منفي باشد، آنگاه معرف، يك حقيقت تحليلي[١] مي شود. يعني هر تجربه اي براي هر اعتقادي توجيه في بادي النظر فراهم مي کند. به عكس طبق تعريف پالك – آلستون امكان دارد کسي براي اعتقاد به p دلايل كافي نداشته باشد، حتي وقتي كه براي بي اعتقادي به p دليل به اندازه كافي قوي نداشته باشد. اين ادعا كه تجربه e براي شخص x توجيه في بادي النظر فراهم مي کند تا p را باور كند، به
١- analytic truth