اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٣ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
مدعاي محوري آلستون ساخت. دو نوع وضعيت را بايد تشخيص دهيم. موقعيت هايي كه در آنها توجيه في بادي النظر براي يك باور ملغي مي شود و موقعتيهايي كه در آنها حتي تجربه نمي تواند براي يك باور توجيه في بادي النظر فراهم كند.
آلستون خود نمونه اي را از توجيه في بادي النظر كه شكست خورده است، ارائه مي دهد. اگر من در مقابل نظام پيچيده اي از آينه ها قرار بگيرم، شايد به نظر برسد كه در مقابل يك درخت بلوط قرار گرفته ام، هر چند براي اين باور قطع نظر از اينکه صادق باشد يا خير توجيه ندارم. در موقعيت هاي معمولي زماني كه به نظرم در مقابل يك درخت بلوط ايستاده ام، براي اين باور كه اشياء همان گونه هستند كه به نظر مي رسند، توجيه دارم: فرض كنيد در مقابل درخت بلوطي ايستاده ام و سه باور در ذهن من شكل مي گيرد:
(١) اين درخت بلوط بيش از ٥٠٠ مايل از تگزاس فاصله دارد.
(٢) بيشتر مولكولهاي اين شيء از تركيبات كربن است.
(٣) اين درخت دقيقاً هزار برگ دارد.
هر چند ممكن است دو باور نخست موجه باشند و هرچند اين دو باور دست كم تا حدي مبتني بر تجربه من هستند، تجربه براي اين باورها توجيه في بادي النظر فراهم نمي کند. محتواي دو باور نخست مستلزم اطلاعاتي است كه صرف تجربه ايستادن در مقابل درخت بلوط به عنوان شاهد بي ربط است. در باور سوم نيز كه صرفاً بر اساس ايستادن در مقابل درخت است، توجيهي ندارم؛ زيرا معمولاً نمي توانيم به صرف نگاه، دقيقاً تعداد برگهاي درخت را معين كنيم.
با توجّه به اين نكته ها مي توانيم تعريفي از توجيه في بادي النظر پيشنهاد كنيم: