اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٢ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
كه انسان نسبت به تضعيف كننده ها جهل داشته باشد، به خصوص جهل داشته به اينکه زمينه اين باور ناكافي است. پس اگر تعريف توجيه في بادي النظر با ساختار تعريفهايي كه آلستون و پالك ارائه داده اند مقبول باشد، هيچ باوري نخواهد بود كه براي شخصي كه اطلاعات كافي دارد، توجيه في بادي النظر نباشد.
براي ارزشيابي ادعايي كه آلستون به عنوان نظريه اصلي كتاب اداراك خدا به آن اشاره مي کند، يعني اين نظريه كه تجربه ديني توجيه في بادي النظر براي اعتقاد ديني فراهم مي کند، بايد ببينيم آيا باور ديني مبتني بر تجربه ديني، بيشتر شبيه مورد ظن بعيد است يا به مورد زيد در فروشگاه پارچه مي ماند. چالش معرفت شناختي هيك را نسبت به کثرت گرايي ديني مي توان به عنوان استدلالي تفسير كرد كه يك انحصارگرا بايد باور ديني را بر اساس تجربه ديني ملاحظه كند تا بيشتر شبيه ظن بعيد شود. زيرا اين واقعيت كه بسياري از اعتقادات ديني مبتني بر تجربه ديني بر اساس نظر انحصارگرايان كاذب هستند، به باور كننده يك ملغي كننده بالقوه مي دهد. اگر باور كننده از ملغي كننده مطلع است نهايتاً توجيه ندارد، اما اگر توجيه في بادي النظر داشته باشد، در اين صورت جهل نسبت به ملغي كننده به او توجيه مي دهد. درست همان طور كه جهل زيد نسبت به اشكال چراغها باور به اينکه پارچه سبز است را توجيه مي نمود، زيرا در غالب مواردي كه پارچه سبز به نظر مي رسد، واقعاً سبز است. ولي اگر بيشتر موارد اعتقادات ديني اي كه بر تجربه ديني استوار هستند، كاذب باشند، براي توجيه داشتن، جهل نسبت به آنها كافي نخواهد بود و بنابراين باور كننده حتي توجيه في بادي النظر را براي باور مبتني بر تجربه ديني اش ندارد.
با نگاهي ديگر به توجيه في بادي النظر برهان ديگري را مي توان بر ضد