تنبيه بدنى كودكان - حسينى خواه، سيدجواد - الصفحة ٨٠ - ٢ تعزير
ذكر نمودهاند. [١] برخى از فقها نيز در اين رابطه نوشتهاند:
«از تتبّع در اكثر كلمات اهل لغت به دست مىآيد در مفهوم تعزير، ضرب و زدن ملاحظه نشده است؛ بلكه اكثراً تعزير را به منع، تأديب، ردّ، ملامت نمودن و يارى كردن معنا كردهاند. و اينكه ديده مىشود در معناى تعزير در بعضى كلمات اهل لغت و فقها و يا بعضى از روايات عنوان ضرب ذكر شده، از باب ذكر مصداق شايعِ منع و تأديب و ملامت كردن است؛ و نيز از آن جهت است كه ضرب آسانترين وسيلهاى است كه هميشه در اختيار همه كس مىباشد؛ و با فرهنگ و عادات قرون گذشته نيز مناسبتر بوده است؛ نه اينكه تعزير از معناى اوّلى خود در لغت، نقل شده باشد، و يا به عنوان حقيقت شرعيه، معناى ضرب در آن ملاحظه شده باشد.
بنابراين، هر آنچه را كه موجب منع و تأديب گناهكار و ردّ او از حالت گناه گردد، شامل مىشود؛ حتّى مانند توبيخ، غلظت كلام، عبوس نمودن چهره، نصيحت كردن، توجّه دادن شخص گناهكار به گناه خود و امثال اينها را در برمىگيرد. در روايتى از حضرت امير (ع) آمده است كه:
«رُبّ ذنب مقدار العقوبه عليه إعلام المذنب به»
. [٢] در اين روايت، اعلام نمودن گناه به شخص، نسبت به بعضى افراد عقوبت و تعزير او محسوب شده است. ضمن آنكه در بعضى روايات به جاى «تعزير» لفظ «عقوبت» ذكر شده است؛ مانند همين روايت.
بنابراين، تعزير به هيچ وجه در ضرب و زدن متعين نيست؛ و اصولًا در مواردى كه تأديب و منع گناهكار و تنبّه او و ديگران با امور ديگرى كه در مقايسه با ضرب و زدن خفيفتر است ممكن باشد، تعزير با ضرب جايز نيست؛ زيرا، تعزير بر خلاف اصل اوّلى مورد قبول عقل و شرع مىباشد و جواز آن به دليل
[١]. احمد اردبيلى (محقّق اردبيلى)، مجمع الفائدة و البرهان، ج ١٣، صص ١٧٦ و ١٧٧؛ على كريمى جهرمى، الدرّ المنضود فى احكام الحدود (تقريرات درس فقه آيت الله گلپايگانى)، ج ١، ص ٢٠؛ ميرزا جواد تبريزى، اسس الحدود و التعزيرات، ص ٧.
[٢]. عبدالواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ٤، ص ٧٣، ح ٥٣٤٢.