تنبيه بدنى كودكان - حسينى خواه، سيدجواد - الصفحة ٧٧ - ٢ تعزير
در حدّ قذف، بلوغ، عقل، اختيار و قصد معتبر است. بنابراين، اگر كودكى، كسى را قذف نمود، تأديب مىگردد؛ گرچه كسى كه قذف شده، بالغ و عاقل باشد. [١]
٢. تعزير
در كتابهاى لغت بيش از دوازده معنا براى واژهى تعزير بيان شده است؛ كه برخى از اين معانى با يكديگر مشابه و بعضى مخالف هستند. ليكن از ميان آنها، معناى اصلى، «ردّ و منع» است [٢] كه مجرم با اجراى تعزير، از انجام و تكرار جرم منع مىگردد. ابن اثير مىگويد:
تعزير در قرآن كريم به معناى يارى كردن پيامبر (ص) [٣]، يعنى دشمنان را از او ردّ كردن، و آنان را از اذيّت و آزار او منع نمودن است؛ به همين دليل، «ضرب دون الحدّ» را تعزير گفتهاند؛ زيرا، اين عمل، جانى را از تكرار جرم منع مىكند. [٤] از ديگر معناهايى كه براى تعزير ذكر شده، «سرزنش و ملامت»، «تأديب»، «ضرب شديد» و «اجبار بر انجام عمل» مىباشد. در مورد كاربرد واژهى «تعزير» در سنّت، بايد گفت: احاديث نقل شده از معصومين (ع) در مورد تعزير، به دستههاى گوناگون تقسيم مىشوند؛ از آن جمله است موارد زير:
١. روايتهايى كه در آنها تعزير به صورت مطلق و در مقابل حدّ، ذكر شده است؛ مانند اين روايت كه اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع) در مورد ربايندهى مال، فرمود:
«حدّ قطع را در مورد ربودن آشكار- دغاره معلنه [٥]- جارى نكرده، و بلكه چنين
[١]. به نقل از: علىاصغر مرواريد، سلسلة الينابيع الفقهية، ج ٢٣، ص ٤١٣.
[٢]. مرتضى زبيدى، تاج العروس، ج ٧، صص ٢١٢- ٢١٤؛ محمّد بن منظور، لسان العرب، ج ٩، ص ١٨٤؛ فخرالدين طريحى، مجمعالبحرين، ص ٢٧٠؛ احمد بن محمّد فيومى، مصباح المنير، ج ٢، ص ٤٠٦؛ محمّد بن يعقوب فيروزآبادى، قاموس المحيط، ج ٢، ص ٩١.
[٣]. در آيه ٩ از سوره مباركه فتح آمده است: (لتؤمنوا بالله ورسوله وتعزّروه)؛ يعنى: تا به خدا و رسولش ايمان بياوريد و او را يارى كنيد.
[٤]. مجد الدين ابن اثير، النهاية، ج ٣، ص ٢٢٨.
[٥]. ابن اثير در النهاية، ج ٢، ص ١٢٣ مىنويسد: «دغره به معناى «خلسه» و ربودن است؛ و «خلسه» در اصل و ريشه به معناى دفع است؛ و مناسبت ربودن با دفع نيز در اين جهت است كه «دفع» به معناى جستن و افكندن است؛ گويا شخص مختلس خود را روى چيزى مىاندازد تا آن را بربايد». طريحى نيز «دغاره» را چنين معنا كرده: «در روايت است: «لا أقطع فى الدغارة المعلنة»، يعنى در ربودن ظاهر و آشكار حد قطع جارى نمىشود .... و كلمهى «دغره» گرفتن چيزى است به شكل ربودن». (فخرالدين طريحى، مجمعالبحرين، ج ٢، ص ٤١).