تنبيه بدنى كودكان - حسينى خواه، سيدجواد - الصفحة ٢١٠ - ٣ تنبيه كودك توسط معلم
«سختگيرى به شاگردان و كودكان، زيانبخش است؛ چرا كه اين عمل موجب از ميان رفتن شادابى و نشاط آنان مىگردد؛ و نيز، آنها را به دروغ و كارهاى پليد و تظاهر بر خلافِ ميلِ باطنى و نفاق سوق مىدهد. پس، شايسته است كه معلّم در تأديب كودكان، مستبد و سختگير نباشد». [١] بنابراين، استفاده و به كارگيرى تنبيه بدنى، در صورتى جايز خواهد بود كه روش تشويق و ترغيب و تنبيهات زبانى و سرزنش كارساز واقع نشود؛ كه در اين صورت، معلّم از هشدارى سختتر كه جسم و جان را مىآزارد در حدّ نياز بهره مىگيرد.
نكته مهم و قابل بحث اينكه آيا در اين رابطه لازم است معلّم از پدر و جدّ پدرى شاگردش براى تنبيه كردن او اجازه بگيرد يا خير؟
دو وجه و تحليل فقهى در اين زمينه وجود دارد: [٢] الف) لازم نبودن اذن: از جهت ظهور و اطلاق روايت سكونى كه مستند اين حكم است، اذن و اجازه پدر لازم نيست؛ زيرا، روايت مطلق بوده و موردى كه معلّم از سوى پدر اجازه در تنبيه نداشته باشد را نيز شامل مىشود.
ب) لزوم اذن: وجه دوم كه به نظر قوىتر است، اين است كه ولايت بر تأديب و تنبيه- همانگونه كه در ابتداى بخش ذكر گرديد- بر خلاف اصل است. و در موارد خلاف اصل، بايد به اندازهاى اكتفا شود كه نسبت به آن يقين و اطمينان هست؛ مورد يقينى در مسأله حاضر، موردى است كه پدر كودك به معلّم اجازه تأديب بدهد. مقتضاى اجماع و قاعدهى احسان كه ادلّه ديگر اثبات اين حكم هستند نيز همين طور است؛ و نمىتوان ادّعا كرد تأديب و تنبيه بدنى كودك، حتّى با نهى پدر، احسان به او محسوب مىگردد.
در تقرير اين وجه آمده است: معلّم، در تأديب، استقلال ندارد و به اجازهى ولى كودك نيازمند است؛ زيرا، اگر چه ممكن است معلّم از تأديب، قصدِ خير و ترفيع درجه
[١]. محمّد بن محمّد تونسى (ابن خلدون)، مقدّمة العبر و ديوان المبتدأ والخبر، ص ٣٩٩؛ به نقل از: سيد محمدباقر حجّتى، شرايط و كارآيى تنبيه در تربيت كودك، ص ٤٦.
[٢]. على كريمى جهرمى، الدرّ المنضود فى احكام الحدود، ج ٢، ص ٢٨٦.