راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٨
بنابراين موجوداتى كه نام آنها جواهر و يا اعراض است از نظر ساده لوحان شىء ثابت و پايدار در عمود زمان است ولى از نظر حكيمان بزرگ، تمام موجودات در حالت نو شدن و پيدايش پس از پيدايش است.
تو گويى جهان، حالت سيلان و جريان و شتاب دارد كه گذشته را رها مى كند و وجود نويى به خود مى گيرد. براى تبيين اين حقيقت اين مثال را مى زنند: انسان در آب روان، عكس خود را مى بيند يا در شب مهتاب، عكس ماه در آب روان مى افتد، انسان تصور مى كند كه آب در جريان ولى عكس و صورت در حالت بقا است در حالى كه چنين نيست بلكه با جريان آب، عكس ها يكى پس از ديگرى عوض مى شود و چون تجديد عكس ها به سرعت انجام مى گيرد، انسان تصور مى كند آب در حال جريان و عكس در حالت ثبات است. ناگفته پيداست جريان آب ملازم با دگرگونى صورت هاست، مولوى مى گويد:
اين جهان نو مى شود دنيا و ما *** بى خبر از نو شدن اندر بقا[١]
هر زمان مبدل شود چون نقش جان *** نو به نو بيند جهان نى در عيان[٢]
[١] مثنوى معنوى، دفتر اوّل، ص ٧٢(غزل: بيان مكر خرگوش...).
[٢] همان، دفتر چهارم، ص ٧٤٨(غزل: بيان آن كه هر حس ملاك...).