راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٣
نه با قدرت خدا كار انجام مى دهد، هرگز از بيانات او استفاده نمى شود.[١]
بنابراين ما در نسبت دادنِ تفويض و وانهادگى به مكتب معتزله شك و ترديد داريم.
ولى از نظر ديگر در عصر ائمه اهل بيت(عليهم السلام) گروهى به نام «قدريّه>» در ميان مسلمين فعاليت چشم گيرى داشته اند[٢] و حاصل نظرشان اين است كه انسان در كارهاى خود از خدا كمك نمى طلبد، بلكه بذاته مى تواند مبدأ كار باشد و اين مطلب را بر اساس يك قاعده فلسفى بيان مى كنند و آن اين كه:
ممكن، در اصل هستى به خدا نيازمند است نه در بقاى خود و به تعبير ديگر: در پيدايش، نيازمند خداست ولى در ادامه زندگى بى نياز از اوست و براى تقريب ذهن مى گفتند مَثَل انسان، مَثَل ساختمان است كه در اصل پيدايش به بنّا نيازمند است ولى بعد از پيدايش از بنّا بى نياز شده و به وجود خود ادامه مى دهد.[٣]
اگر چنين مكتبى ثابت شود قطعاً بشر در بقاى خود تا چه رسد در افعال خود بى نياز از خدا بوده و در نتيجه، تفويض به عالى ترين درجه تجلى خواهد نمود، اينك بايد اين اصل را بررسى كنيم.
[١] الاصول الخمسة، ص ٣٣٢، ٣٣٦، ٣٤٤، ٣٤٥، ٣٥٥، ٣٧٢.
[٢] الملل و النحل، ج٣، ص ١١١.
[٣] منظومه سبزوارى بخش حكمت: ص ٦٦ .