راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٣
بنابراين نفس بهوسيله چشم مى بيند و با گوش مى شنود و به وسيله پا راه مى رود و نفس انسانى با آن مقام شامخى كه دارد كه برتر از اعضاست، ولى عضوى از اعضاى عالى و سافل خالى از نفس حضور نفس نيست و همه قواى مدرك يا محرك نفس خالى از حضور نفس نيست. اكنون كه اين موضوع روشن شد بايد ديد موقعيت فعل انسان نسبت به صانع چگونه است.
صدرالمتألهين بعد از اين بيان يادآور مى شود موقعيت فعل انسان بسان موقعيت وجود اوست همچنان كه وجود انسان فعل خداست و حقيقتاً از او صادر مى شود و در اين نسبت مجاز و دروغى نيست فعل انسان نيز منسوب به خداست و از طريق انسان اراده و مشيّت او تحقق پذيرفته است.[١]
البته بيان صدرالمتألهين تا حدّى با بيان عرفانى او آميخته است. او كأنّه وجود حق تعالى را كه كمال مطلق است درياى عظيمى از وجود تصور كرده كه داراى امواجى است و اين موج ها گاهى به صورت جوارح و اعراض و گاهى به صورت افعال كردار انسان تجلّى مى كند.
كسانى كه در اين مسائل پاى استوارى دارند اين حقيقت را به نحو روشن درك كرده بدون اين كه به پرتگاه حلول يا تك مؤثر بودن خدا نزديك شوند بلكه همگى بايد كلام مأثور از
[١] اسفار، ج٦، ص ٣٧٧ و ٣٧٨ و نيز ر.ك: همان، ص٣٧٤.