راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٢
ستايش نمود. اين، انديشه مشركان است كه بت ها را ستايش مى كنند و آنان دشمنان خداى رحمان و حزب شيطان و «قدريّه>» اين امّت و «مجوس>» آن هستند.[١]
از اين حديث استفاده مى شود كه اعتقاد به قضا و قدر با اختيار انسان، منافاتى ندارد و امام براى رهايى از مشكل جبر، كارهاى انسان را از قلمرو قضا و قدر بيرون نشمرد.
از تاريخ استفاده مى شود كه «امويان>» به مسئله قضا و قدر دامن مى زدند تا از اين طريق حكومت خود را بر مردم توجيه كنند و بگويند خدا خواسته است كه ما بر شما حكومت كنيم.
از برخى از آيات استفاده مى شود كه مشركان عصر رسالت نيز بت پرستى خود را از راه قضا و قدر توجيه مى كردند و مى گفتند:
(سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللهُ مَا أَشْرَكْنَا وَ لاَ آبَاؤُنَا وَ لاَ حَرَّمْنَا مِنْ شَيءْ);[٢]
مشركان خواهند گفت كه اگر خدا مى خواست نه ما و نه پدرانمان مشرك نمى شديم و چيزى را از پيش خود حرام نمى كرديم.
اينك براى پاسخ به شبهه، امورى را يادآور مى شويم:
[١] توحيد صدوق، ص ٣٨٠، ح٢٨; نهج البلاغه، حكمت ها، ٧٨.
[٢] انعام، آيه١٤٨.