راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٠
صورت تعلق علم خدا بر خصوصيت اختيارى بودن قسم نخست بر اضطرارى بودن قسم دوم را دو چندان مى سازد.
صدرالمتألهين در انتقاد از اين نظر مى گويد:
«علم پيشين خدا هر چند مقتضى براى صدور فعل از بنده است، ولى او خواهان صدور هر فعلى از مبادى و مقدمات پيشين آن فعل است، اگر مبادى پيشين آن فعل اختيار و اراده باشد، خواهان صدور فعل از اين راه مى باشد و اگر مبادى صدور فعل آن، اضطرار و خارج از اختيار باشد، خواهان صدور فعل از اين طريق مى باشد>».[١]
اساس انديشه رازى اين است كه او همه افعال انسان را يك نواخت انديشيده و بين افعال اختيارى و اضطرارى فرقى قائل نشده است. بالاتر از همه، از تعلق علم خدا بر خصوصيت و ويژگى افعال غفلت ورزيده است.
از اين جا روشن مى شود در رباعى كه از خيّام نيشابورى نقل شده است و جبرى گران آن را دستاويز قرار داده و خود را از هر نوع پاى بندى به اصول و قوانين آزاد ساخته اند بسيار استدلال بى پايه و بى معناست. او علت ميخوارگى را علم پيشين خدا تصور كرده و گفته ميگساران بايد مى بخورند، و اگر نخورند علم خدا، به جهل مبدل شود، چنانچه مى گويد:
[١] اسفار، ج٦، ص ٣٨٥.