راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧١
عصر رسالت و پس از آن داشته است، از باب نمونه به حديث زير توجه كنيد:
امام على(عليه السلام) از جنگ صفين به سوى كوفه باز مى گشت. پيرمردى از سپاه امام، خدمت حضرت رسيد و سؤال زير را مطرح كرد:
پيرمرد: آيا رفتن ما به سوى اهل شام، به قضا و تقدير الهى بوده است؟
امام: بله، هر بلندى را كه پيموده ايد و به هر دره اى كه سرازير شده ايد همگى به قضاى الهى و تقدير او بوده است.
پيرمرد: اگر به حكم الهى و تقدير او بوده و من كارى را از روى اختيار انجام نداده ام، آيا زحمات من در نزد خدا پاداشى دارد؟
امام: هر حركتى را كه در حال رفت، اقامت و برگشت انجام داده ايد، پاداش بزرگى خواهى داشت. شما هرگز در اين كار، ناچار و بى اختيار نبوده ايد.
پيرمرد: چگونه ما مجبور و ناچار نبوده ايم، در حالى كه رفت و اقامت و بازگشت و اقامت ما به قضاى الهى بوده است؟
امام: آيا تو فكر مى كنى كه در اين مورد، قضاى حتمى و تقدير، الزام آور و خارج از اختيار تو بوده است. اگر چنين باشد، ثواب و عقاب، باطل مى شود و امر و نهى الهى و وعده و وعيد خدا، بيهوده مى گردد. در اين صورت نبايد گنهكارى را سرزنش و نيكوكارى را