راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥٦
بلكه اين دو مفهوم، دو مفهوم عرضى هستند كه انسان با فعل خود آنها را كسب مى كند; يعنى به سان عرض به موضوع است. از اين بيان، روشن مى شود كه سعادت و شقاوت ذاتى، فاقد موضوع هستند.
و امّا آيه اى كه فخر رازى، با آن استدلال كرده از دو راه پاسخ داده مى شود:
١. قرآن، گزارش مى دهد كه در روز قيامت، انسان ها به دو گروه تقسيم مى شوند، و امّا اين كه پديد آرنده اين دو واقعيت كيست، آيا خداست يا بشر؟ آيه در اين مورد ساكت است، بلكه آيه ديگر حاكى از اين است كه اين خود انسان است كه شقاوت را تحصيل مى كند، چنان كه مى فرمايد:
(قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَ كُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ);[١]
مى گويند خدا بدبختى ما دامن گير ما شد و ما گروهى گمراه بوديم.
كلمه «شقوتنا>» حاكى از آن است كه شقاوت، محصول كار خود انسان است، و لذا پشت سر آن مى گويد:«ما گروهى گمراه بوديم>».
٢. محور سخن امام فخررازى غير از استدلال پيشين است. او با علم ازلى بر جبر استدلال مى كند و مى گويد چون خدا از وجود
[١] مؤمنون، آيه ١٠٦.