راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٨
آنان مفيد نخواهد بود، چنان كه سنائى مى گويد:
عجب نَبود كه از قرآن نصيبت نيست جز نقشى *** كه از خورشيد جز گرمى نيابد چشم نابينا[١]
٤. (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاَ لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقًا);[٢]
آنان كه هدايت الهى را انكار كرده اند و ستم نموده اند، هرگز خدا آنها را نخواهد بخشيد و آنها را به راه راست هدايت نخواهد كرد.
هدايت نكردن، همان گمراه كردن است و هر دو به يك چيز باز مى گردند و آن، محروم كردن آنها از هدايت ويژه است.
٥. (فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ);[٣]
آن گاه كه دل هاى آنها به باطل تمايل پيدا كرد، خدا نيز دل هاى شان را به همان باطل سوق داد خدا گروه فاسق بدكردار را هدايت نمى كند.
قرآن در اين آيه، ميل به باطل را به خدا نسبت مى دهد و مى فرمايد:( أَزَاغَ اللهُ قُلُوبَهُمْ) ولى اين عكس العمل دو چيز است:
[١] ديوان اشعار سنايى، قصايد، در مقام توحيد.
[٢] نساء، آيه ١٦٨.
[٣] صف، آيه ٥.