راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤
به حمل اولى تعبير مى شود;
ب. مصداق انشائى هر دو كه با هيئت إفعل تحقّق مى پذيرند;
ج. مصداق حقيقى آن دو، كه همان خواست جدّى در درون انسان است، كه با هم يكسانند سپس نتيجه مى گيرد كه طلب و اراده در تمام مراحل، واحد و يكسان مى باشند.
اين نظريه، درست در مقابل نظريه اشاعره است كه به جدايى آن دو معتقدند، و مى گويند در اوامر امتحانى، طلب هست ولى اراده نيست; مثلاً خدا به حضرت ابراهيم فرمان ذبح اسماعيل را داد[١]، در اين مورد اراده بر ذبح تعلق نگرفته بود در حالى كه طلب وجود داشت.
البته پاسخ اين استدلال روشن است، اگر مقصود از طلب، طلب جدّى باشد در مورد امر به ذبح نه اراده اى در كار بوده و نه طلب جدّى و اگر مقصود از طلب، مصداق انشائى آن باشد هر دو به صورت انشائى وجود داشته است .
در هر حال، اين بحث هاى جانبى، بحث جانبى ديگرى را به دنبال آورد و آن مسئله «جبر و تفويض>» در افعال انسان است. كه اكثر اهل حديث و اشاعره به ظاهر و گاهى در باطن، جبرى بوده و معتزله تفويضى، يعنى وانهادگى انسان به خويش . ولى براهين فلسفى و احاديث امامان معصوم(عليهم السلام) ديدگاه سومى را مطرح
[١] صافات، آيه ١٠٢.