راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٧
نسبتى به خدا چنان كه مى فرمايد:(وَ لَكِنَّ اللهَ رَمَى).
(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً).[١]
سپس دل هاى شما پس از ديدن آن معجزه سخت شد مانند سنگ يا سخت تر از آن.
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(فَبَِما نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ).(٢)
ولى به سبب پيمان شكنى هاى شان، آنها را از رحمت خود دور ساختيم و دل هايشان را بسيار سخت گردانيديم تا جايى كه كلمات خدا را از جايگاه اصلى اش تحريف مى كنند و بخشى از آنچه را ياد گرفته بودند فراموش كردند.
در آيه نخست«قسوت>» و سنگدلى را به خود بنى اسرائيل نسبت مى دهد و مى فرمايد:(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ) دل هاى شما سنگ شده، ولى در آيه ديگر قسوت و سنگدل شدن آنها را به خدا نسبت مى دهد كه او آنان را سنگدل ساخت چنانچه مى فرمايد:(وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً)دل هاى آنان را سخت ساختيم، بنابراين يك فعل
[١] بقره، آيه٧٤. ٢ . مائده، آيه١٣.