راه سوم ميان جبر و تفويض - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١١٣
شوند و در حقيقت او جانشين تمام علل و اسباب باشد. البته تفسير توحيد افعالى به اين معنا نتيجه اى جز جبر نخواهد داشت، زيرا اسباب در اين صورت جنبه نمايشى دارند نه جنبه واقعى و به اصطلاح ديگران، تماشاگرانند نه بازيگران.
در حالى كه معناى توحيد افعالى اين است كه خدا اين جهان را روى اسباب و نظاماتى برافراشته و اراده او بر اين تعلق گرفته است كه هر پديده اى، از سبب ويژه خود صادر شود و او سببيت را به آن شىء عطا نموده تا با اراده حق تعالى اثرگذار باشد; مثلاً اراده حق بر اين تعلق گرفته است كه خورشيد، انرژى افزا و ماه، نورافشان باشد و آتش بسوزاند و آب فرو نشاند. تمام اين آثار مربوط به خورشيد و ماه و آتش و آب است، در حالى كه اين چهار سبب، پديد آرندگان آثار ويژه خود هستند ولى همگى قائم به وجود خدا بوده و در پرتو اراده او به اين كارها مى پردازند، بنابراين حرارت آتش، حقيقتاً از آنِ آتش بوده و در عين حال پيوند آن با خدا قطع نشده است و همچنين ديگر اسباب و در اين مورد بين سببِ فاقد شعور مانند آتش با واجد شعور مانند حيوان و انسان تفاوتى نيست و هر دو مبدأ اثرند امّا با ا راده و مشيّت خدا.
در اين بيان توحيد افعالى و سلطنت گسترده خدا در جهان به روشى تجلى مى كند و او علة العلل و مسبب الأسباب است كه بر همه موجودات جهان سلطه مطلق و سايه گسترده دارد، ولى در عين حال تمام آثار به اسبابى كه خدا تعيين كرده است نسبت واقعى