تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٢٢ - حدیث انذار آن حضرت عشیرهاش را
و روح القدس معک».
آن گاه مشرکان که همان ظالمانند تهدید شدهاند که زود میدانند به چه حالی میافتند، این ظاهر همانست که در اول سوره گفته شد: فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبؤُا ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ/ ٦.
نکتهها
حدیث انذار آن حضرت عشیرهاش را:
در رابطه با آیه وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ در مجمع البیان
جریانی نقل شده که خلاصه آن چنین است، از براء بن عازب نقل شده چون آیه:
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ نازل شد، رسول خدا صلّی اللَّه
علیه و آله فرزندان عبد المطلب را جمع کرد که حدود چهل نفر بودند، برای
آنها طعام و شیر آماده کرد، طعام خوردند و شیر نوشیدند، در آن جلسه ابو لهب
سخن زشتی بر زبان آورد، رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله چیزی نفرمود روز
بعد که آنها را دعوت کرد، بعد از صرف طعام و آشامیدنی، آن حضرت در مقام
انذار فرمود: فرزندان عبد المطلب من برای شما انذار کننده و بشارت
دهندهام، اسلام آورید و از من اطاعت کنید، تا هدایت شوید آن گاه به نقل
ابن اثیر در تاریخ کامل چنین فرمود: کدام یک از شما در این عمل به من یاری
میکند تا اینکه برادر من. وصی من. جانشین من در میان شما باشد؟ همه ساکت
ماندند علی علیه السّلام فرماید: من جواب دادم که یا نبی اللَّه من وزیر و
کمک تو بر اینکار میشوم. آن حضرت از شانه من گرفت و فرمود: این برادر من.
وصی من و جانشین من در میان شماست به او گوش کنید و از او فرمان برید:
«ایکم
یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاحجم القوم و
قلت انا یا نبی اللَّه اکون وزیرک علیه. فاخذ برقبتی ثم قال: ان هذا اخی و
وصیی و خلیفتی