تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٧٦ - کلمهها
کلمهها
سورة: سور (به فتح سین): بالا رفتن با جهش «و ثوب مع علو» و به ضمّ سین
به معنی دیوار شهر (حصار) است. سوره یعنی مرتبه بلند، سورههای قرآن را از
آن سوره گفتهاند که هر یک مانند مرتبه بلندی است، قاری قرآن از یکی به
دیگری بالا میرود تا به آخر قرآن برسد.
راغب در علت این تسمیه گفته
است: سوره مانند حصار است که قسمتی از آیات را احاطه کرده و یا مانند منازل
قمر است سورة یعنی «هذه قطعة من القرآن».
فرضناها: فرض: قطع، تعیین. آن در قرآن مجید به معنی تعیین و ایجاب به کار میرود «فرضناها»: یعنی عمل به احکام آن را واجب کردهایم.
فاجلدوا: جلد (به کسر اول): پوست بدن. از انسان باشد یا حیوان و به فتح جیم مصدر است به معنی تازیانه زدن.
به عقیده طبرسی و راغب علّت این تسمیه آنست که تازیانه به پوست بدن میرسد، علی هذا «جلدة» به معنی دفعه و مرّه است.
یرمون: رمی: انداختن. آن در آیه به معنی انداختن به زنا و نسبت زنا دادن است «یرمون» نسبت زنا میدهند.
محصنات: زنان عفیف. که گویی خود را با عفّت در حصن و حصار قرار دادهاند.
حصن در اصل به معنی قلعه است، آن گاه در هر تحفظ و نگه داشتن