ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٨ - مقصود
حكومت و دانش بخشيد و آهن را در دست ما نرم كرد و شيطانها و جن و انس را مسخر ما گردانيد.
علت اينكه علم را نكره آورده اين است كه معلوم دارد علمى به آنها داده شده كه براى اثبات رسالت ايشان مفيد است.
(وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ): سليمان وارث داوود شد.
اين جمله دلالت دارد بر اينكه پيامبران مانند ديگران مال به ارث مىگذارند.
قول حسن هم همين است.
برخى گويند: يعنى داوود علم و نبوت و ملك خود را به ارث، به سليمان داد نه ساير اولادش. بنا بر اين معنى ميراث اين است كه سليمان جانشين داوود گرديد. به اين جانشينى ميراث گفته شده، هم چنان كه در مورد بهشت نيز ميراث گفته شده است.
اين معنى از جبائى است و خلاف ظاهر آيه و مخالف تفسير اهل بيت است[١].
(وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ): سليمان بمنظور اظهار نعمت الهى ميگويد: اى مردم، نطق مرغان بما تعليم شده است.
مطلعين زبان عرب مىگويند: نطق بر غير انسان اطلاق نميشود، در مورد حيوانات نطق بكار برده نميشود. زيرا نطق عبارت از تكلم است و مرغان تكلم
[١]- اين اختلاف، تقريباً به اساس اختلاف شيعه و سنى بستگى دارد. مطابق روايتى كه پس از پيامبر اسلام جعل شد، گفته شد كه: پيامبران ارث نمىگذارند و فدك را از تصرف دختر پيامبر خدا گرفتند.
فاطمه زهرا( ع) در ميان جمعى از زنان به مسجد آمد و نطقى مستدل ايراد كرد و با استناد به همين آيه(وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ) رويه خليفه را غاصبانه اعلام كرد. استدلال به اين آيه شريفه منوط به اين است كه بگوئيم: سليمان وارث اموال پدر بوده است. اما اگر مطابق قول جبائى فقط گفته شود: سليمان وارث علم و حكمت و نبوت پدر بوده است، نه اموال، آيه نمىتواند مورد استدلال واقع شود.
بهر حال ظهور آيه شريفه هم معنى اول را تأييد ميكند و دليلى ندارد كه فرزندان انبياء از تركه پدر محروم باشند.