ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٩ - مقصود
پس از آن بوصف مخالفان پرداخته، مىفرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ): در باره معنى اين قسمت اختلاف است.
حسن و ابو مسلم و جبائى گويند: يعنى اعمالى را كه امر كردهايم بجا آورند، در نظرشان زينت دادهايم و آنها متحيرند كه از آن اعمال دور ماندهاند.
برخى گويند: يعنى اعمالشان را بواسطه اينكه ميل به زشتى در وجودشان آفريدهايم تا ميل به معصيت كنند و از لذتهاى حقيقى اجتناب ورزند در نظرشان زينت دادهايم. آنها از اين حقيقت غافلند و دچار حيرت هستند.
برخى گويند: يعنى آنها را از توفيق باز داشتهايم. در نتيجه كارهايشان در نظرشان آراسته و زينت يافته است.
(أُوْلئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ): اينان در آخرت گرفتار شدت عذاب هستند و از همگان زيانكارترند. زيرا ثوابى نمىبرند و همواره با عتاب روبرويند.
(وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ): و تو اى محمد قرآن را از جانب كسى كه در كارهاى خود حكيم و به خلق خود عليم است دريافت مىكنى.
يعنى از جانب خدا.
على بن عيسى گويد: عليم به معنى عالم است. جز اينكه عليم معنى مبالغه را مىرساند. نظير سميع و سامع. زيرا وقتى كه مىگوئيم: عالم، معنى آن اين است كه معلومى دارد. چنان كه وقتى مىگوئيم: سامع، معنى آن اين است كه مسموعى دارد.
اما وقتى گفته مىشود: عليم، معنى آن اين است كه اگر معلومى يافت شود او عالم به آن است. همانطورى كه وقتى مىگوئيم: سميع، معنى آن اين است كه هر گاه مسموعى باشد، او شنواست.
(إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ ناراً): در داستان موسى بياد آور هنگامى را كه به همسر خود- دختر شعيب- گفت: من آتشى مىبينم.