ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩٧ - مقصود
پيروز مىشويد.
اين پيروزى غير از سلطان است. زيرا سلطان از راه برهان است و پيروزى از راه مغلوب كردن و در هم كوبيدن نيروى دشمن است.
سرانجام مطابق وعده الهى موسى و قومش بر ديار فرعون و فرعونيان تسلط يافتند. از امام باقر (ع) روايت شده است كه: وقتى موسى نزد همسرش برگشت، پرسيد:
از كجا مىآيى؟ گفت: از جانب خداى اين آتش. سپس نزد فرعون رفت. سوگند بخدا، گويا اكنون او را مىبينم كه با شوكت و جلال، جبهاى از پشم پوشيده، عصا در دست، و نعلى از پوست الاغ و ليف خرما در پا، بر در كاخ فرعون ايستاده است. بفرعون خبر دادند كه جوانى بر در بارگاه ايستاده، خود را فرستاده خداوند عالم ميداند.
فرعون به شيربان دستور داد كه زنجير از گردن شيران بردارد و هر گاه بر كسى خشم ميگرفت دستور ميداد شيرها را رها كنند تا قطعه قطعهاش كنند. موسى بايد از نه در بگذرد تا نزد فرعون بيايد. درها يكى پس از ديگرى گشوده شدند و موسى نزد فرعون آمد. اما شيران در حضور موسى شروع كردند به تكان دادن دم و خود را به پاى او انداختند. فرعون به اطرافيان خود گفت: تا كنون چنين صحنهاى ديدهايد؟
سپس به موسى گفت: مگر نه ما ترا از كودكى بزرگ كرديم و پرورش داديم ..؟ آن گاه بيكى از مردان دستور داد: دستش را بگير و بديگرى دستور داد: گردنش را بزن.
اما جبرئيل شش تن از مردان فرعونى را كشت. فرعون دستور داد: دستور داد: دست از موسى برداريد. در اين وقت موسى دست خود را بيرون آورد. آن چنان ميدرخشيد كه شعاع آن صورتش را پوشيده بود. سپس عصا را افكند. بصورت اژدهايى در آمد كه تمامى ايوان را ميان دو لب خود قرار داد. فرعون به موسى گفت: مرا تا فردا مهلت ده و آن جريانات بعد همه اتفاق افتاد.