سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٩ - علت فراموش شدن آراى تربيتى اسلام
به هر حال، كارى كه امام كرد، اين بود كه تنها، مقابل غربزدگان قد بر افراشت[١]. سپاهى كه با ساز و برگ كافى و پشتيبانى بينالمللى و تبليغاتى همه كشورها براى دستنشاندگان آنها، در ايران مىكوشيدند تا در آستانه قرن بيستم، كشور آزادمردان و آزادزنان بسازند. آنها تمدن بزرگ را به مردم نويد مىدادند و طرفداران و اربابان آنان نيز حمايت و تشويق مىكردند. كار به جايى رسيد كه كمكم ارزشهاى اسلامى به فراموشى سپرده شد و مورد استهزا قرار گرفت. ديگر ديندارى، مايه خجلت شده بود؛ به گونهاى كه اگر دانشجوى دختر مىخواست روسرى بپوشد و به دانشگاه برود، خجالت مىكشيد! يك جوان مسلمان دانشگاهى كه مىخواست نماز بخواند، مىبايست جايى دور از ديد و چشم ديگران براى نماز پيدا مىكرد تا مسخرهاش نكنند!
اينها افسانه نيست. از كسانى كه مقدارى سن و سالشان بيشتر است، بپرسيد تا گوشهاى از آنچه ديدهاند، برايتان بازگويند؛ تا بگويند كه كار دستگاه آموزش و پرورش ما ـ بهويژه در سطح آموزش عالى و دانشگاهها ـ به كجا كشيده بود.
امام جلوى اين سيل خروشان و مُخرّب را گرفت؛ آن را به كلّى برگرداند و از بستر ناپاك و مسير منحرفش به «صراط مستقيم» هدايت كرد؛ تعليم و تعلم را ـ به شرط «خواندن به اسم ربّ» ـ در آن جاده مستقيم، عبادت اعلان كرد. او اين سيل سرگردان، موجفشان و مخرب را در جهت صحيح به جريان انداخت.
[١] مرحوم آيتالله العظمى اراكى(قدس سره) در ضمن يك مصاحبه با روزنامه رسالت گفت كه امام، در سال چهل و دو فرمود: «اگر كسى هم نباشد، خمينى به تنهايى مىايستد و مبارزه مىكند». ايشان در ادامه افزود: «من در آن زمان قسم ياد كردم كه اگر اين ابرمرد در صحراى كربلا مىبود، جزء مستشهدين بين يدى امام حسين(عليه السلام) مىشد». (احمدىخواه).