سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٤ - راه جلوگيرى از اين تهاجم و غارت (از جهاد نبوى و حسينى تا قيام خمينى)
اتفاقاً دگرانديشان ـ به علتى قلبى يا ظاهرى ـ به همين قدمت نزول قرآن كريم[١] ايراد مىگيرند. امروز آنان شمشيرها را از رو بستهاند و مىگويند: «كتابى كه هزار و چهارصد سال پيشتر آمده است، به درد امروز نمىخورد!؟».
مقالهاى را ـ مورخ ٣ / ٤ / ٧٨ ـ در تهران به من نشان دادند كه از يك روزنامه كثيرالانتشار بود. در آن چنين نوشته بود:
«امروز، ديگر روزى نيست كه صحبت از واجب و حرام بشود. امروز، ديگر روزى نيست كه دين بتواند بر جامعه حكومت كند»؛ يعنى دقيقاً نقطه مقابل آنچه كه امام مطرح و آغاز كرد و تا آخرين لحظه عمرش نيز، بر آن تأكيد كرد.
يكى ديگر از آن منابع فرهنگ ناب كه مردان و زنان جامعه ما مىتوانند براى مقابله با دزدان و غارتگران فرهنگى از آن استفاده كنند، آثار امام، بهويژه وصيتنامه حضرت ايشان است. وظيفه من و شما، اين است كه نقطه مقابل آنان را زنده كنيم؛ يعنى مقابل غارتگران فرهنگى و شبيخون زنندگان، انديشه امام را زنده بداريم؛ البته امام زنده است و ما بايد از اين «زندگى» امام استفاده كنيم. امام هرگز نمىميرد. او تجسم دين است. اگر دين مىميرد، امام نيز مىميرد؛ در حالى كه خدا ضمانت كرده است كه اين دين (اسلام) هميشه پايدار و برقرار مىماند: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُون.[٢]
ما به دين نياز داريم و بايد بكوشيم از آن بهره ببريم وگرنه دين به ما احتياجى ندارد و خدا آن را زنده نگاه خواهد داشت و حفظ خواهد كرد.
[١] شايد اين بندگان از اين لحاظ تقصيرى ندارند؛ به جهت آنكه فهم «محكمات» قرآن، استقامت بر ربوبيّت مىخواهد؛ چه رسد به مسائل «متشابه» و نو كه «خرد راسخى» مىطلبد؛ آن هم متشابه از كتابى كه خودش به لسان عربى مبين فرمود: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ...لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، ٧٧ ـ ٧٩). (احمدى خواه). [٢] حجر، ٩: ما قرآن را نازل كرديم و به طور قطع، نگهدار آن هستيم.