سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦ - تبعيد امام و تعقيب ياران
اعضاى آن هم شناسايى شدهاند و مشخص شده كه اعضاى اصلى، چه كسانى هستند».
پس از دريافت اين پيغام، بنده و آقاى مشكينى و آقاى هاشمى رفسنجانى كه آزاد بوديم و در روزهاى آخر بهار و تعطيلى درسى قرار داشتيم، تصميم گرفتيم از قم و تهران خارج شويم. آقاى هاشمى به رفسنجان رفت؛ چون رفسنجان در آن زمان، حكم جزيره امنى را داشت. مسؤولان آن شهر با تجار و معتمدان آن ديار، ارتباط نزديك داشتند و در اختيار آنان بودند. آنان هم به مسؤولان كمك مىكردند. به اين صورت، محيط رفسنجان به منطقهاى تقريباً امن تبديل شده بود. بنده نيز بدون آگاهى از مقصد آقاى هاشمى، به منطقهاى بين يزد و رفسنجان رفتم. آنجا با خبر شدم كه ايشان در رفسنجان منبر مىرود. من ابتدا باور نكردم؛ زيرا بنا بود كه او متوارى شود، با اين حال، به رفسنجان رفتم و قضيّه را چنان ديدم كه شنيده بودم. آقاى هاشمى در آنجا مستقر بود و منبر مىرفت. بنده نيز در يك سخنرانى ايشان شركت كردم؛ در حالى كه رئيس شهربانى را ديدم كه نزديك در روى صندلى نشسته و آقاى هاشمى هم بر سمند سخن سوار است. كتاب سرگذشت فلسطين[١] او، در همانجا به فروش مىرسيد.
چند روز تا پايان ماه صفرـ در رفسنجان بودم. پس از ماه صفر كه ايشان را دستگير كردند، بنده نيز به شهرستان يزد برگشتم و تابستان را در اطراف يزد به سر بردم. اوايل پاييز به سمت تهران آمدم و مدتى هم در اطراف تهران بودم تا اينكه وضع، عادى شد و در پايان آن گذار و گريز به قم برگشتم. مدتى هم در قم
[١] كتاب سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار را استاد اكرم زعيتر، محقق فلسطينى (متولد ١٩٠٩ م در شهر نابلس) نوشته و آقاى هاشمى رفسنجانى آن را ترجمه كرده است.