سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٠ - در دفاع از ارزش ها
اين چه اسلامى است و كدام ارزش؟ ما مسأله اصلى را حل نكردهايم كه از مسأله دوم سخن بگوييم؛ يعنى نگفتهايم كه آدميزاد يعنى چه تا بگوييم ارزش انسانى كدام است؟ اگر انسان يعنى حيوان دوپا، ديگر چه ارزشى را مىخواهيم مطرح كنيم. با اين وصف، انسان فقط خوردن، خوابيدن و ساير لوازمش است؛ در نتيجه بالاترين ارزشها هم، آزادى و يله بودن خواهد بود!
اما اگر آدم، چيز ديگرى است و براى رسيدن به مقام انسانى، راه و برنامه مشخصى دارد؛ در اين صورت مىتوانيم بگوييم: ارزشها كدام است و كدام راه، انسان را به آن كمال نهايى و آن مقام عالى انسانى مىرساند؟ اما اگر اينها شوخى، شعر، اسطوره و نمادين شد، ديگر چه ارزشى و چه انسانيتى؟!
امروز، تلاش مىكنند قرآن را مثل يك كتاب شعر، مانند ديوان حافظ و... معرفى كنند. همانگونه كه هر كس وقتى ديوان شعر حافظ را باز مىكندـ طبق دلخواه خودش يك برداشت خاصى از غزل حافظ مىكند. يكى براى مريضش فال مىگيرد تا ببيند بهتر مىشود يا نه؟ مىگويد: «اين شعر، مىفرمايد كه انشاءالله خوب مىشود». زن و شوهر دعوا كردهاند؛ آن يكى فال مىگيرد و يك برداشت و اين يكى، برداشت ديگرى دارد. كسى كه مسافر دارد، از شعر حافظ گونه ديگرى برداشت مىكند.
امروز، قرآن را اينگونه معرفى مىكنند؛ مىگويند: يك كتاب شعر و سخنى نمادين است ! چيزى سروده است؛ اما واقعيتى ندارد؛ تا هر كسى طبق فهم خودش برداشتى بكند! روح همه اينها، اين است كه خوش باشيد! بقيهاش دكوراسيون است. اينكه مىگويند خدايى هست و قيامتى، وحيى و پيغمبرى و جبرئيلى، اينها اسطوره است و شعرى سرودهاند. يك قرائت از اسلام اين است.