سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧ - ب بُعد عرفانى ـ اخلاقى
بنده، بايد «بندگى» كند. براى نيل به «قرب الاهى» راهى جز «بندگى» وجود ندارد؛ بندگى هم، بايد سراسر هستى آدمى را در بر گيرد؛ يعنى هم در ذهن او، هم عواطفش، هم رفتار فردى و كردار اجتماعىاش. در زندگى انسان، نبايد جايى وجود داشته باشد كه در آن، بندگى خدا ظهور نداشته باشد؛ چه آنگاه كه سخن مىگويد يا سكوت مىكند، چه آن وقت كه قيام يا قعود مىكند؛ در حال تعليم يا تعلّم است؛ چه در حال عبادت يا معاشرت باشد. اگر در حال آموزش فرزند يا پرورش او است، اگر مبارزه و جهاد مىكند يا روانه زندان و تبعيد است، تا آخرين نفس بايد در همهجا و همه چيز، بندگى خدا را به ظهور برساند؛ به عبارتى ديرين و شيرين «نُسك و صلات و حيات و مماتش، لله ربّ العالمين» باشد. امام، اينگونه بود و از اين رو مىفرمود: «عالم، محضر خداست؛ در محضر خدا معصيت نكنيد!»
اگر كسى بخواهد شخصيت امام را بررسى كند، در خواهد يافت كه جوهر شخصيت ايشان، «عبوديت» بود. همه چيزهاى ديگر در شعاع عبوديت خدا جلوه مىكرد؛ يعنى جلوههايى از بندگى و شرايطى براى ظهور اين نور بود. پس از آنكه امام اين حقايق را به طور كامل در حدى كه براى يك انسان عادى و غير معصوم ميسّر استـ به دست آورد، به تربيت ديگران پرداخت؛ البته باز هم عبوديت خدا بود كه در اينجا جلوهگر مىشد. بيان اين معانى را در تفسير سوره «حمد» و «علق» او ببينيد تا دريابيد كه «اِقرأ» او هم، به اسم ربّ بود. شاگردان فراوانى را در طول تدريسش پرورش داد كه توانستند پيام او را كه همان پيغام پيغمبران و روح اسلام است، در جامعه منتشر كنند.
شرايط اجتماعى ايجاب مىكرد كه بر ضد كفر و الحاد و استكبار حركتى بشود.