سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤١ - علت فراموش شدن آراى تربيتى اسلام
آن زمانى كه ـ در اوايل انقلاب ـ نفت كم بود، اين جوانها به راه مىافتادند و براى خانههاى پيرمردها و پيرزنهايى كه دستشان به جايى نمىرسيد، نفت مىبردند؛ حتّى سهميه خويش را براى آنان مىبردند. حاضر مىشدند كه خودشان سرما بخورند تا مردم محروم نفت داشته باشند و راحت به سر ببرند؛ وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة[١].
اين مسائل، به دست چه كسى در اين كشور رواج يافت؟ چه كسى چنين قدرتى داشت و سرچشمه قدرتش از كجا بود؟ امام، محرك اين حركت بود. فقط او، چنان قدرتى داشت؛ قدرتش را هم از اسلام گرفته بود؛ ولى هيچگاه نگفت كه من چنين نيرويى دارم؛ مگر آن وقت كه بايد مقابل دشمن، عظمت اسلام را به رخ آنها بكشد. به اين دليل فرمود: «من دولت تعيين مىكنم. من تو دهن اين دولت مىزنم».[٢] آنجا مىخواست كه اسلام را مقابل طاغوت جلوه دهد؛ وگرنه مقصود، شخص خودش نبود. او كه هيچ وقت به فكر شخص خود و زندگى شخصى خويش نبود. خانه و كاشانهاش، گواه صدقى بر اين مدعايند؛ آن خانهاش بود و اين اثاثيهاش؛ آن اموالش بود و آن زندگى سادهاش كه نمونههايش را گاهى در تلويزيون ديدهايد و گاهى هم برايتان نقل كردهاند؛ هرچند كه صدها برابر گفتهها، ناگفته مانده است.
پس كار امام اين بود كه «تربيت اسلامى» را زنده كرد. كليد سعادت ما، اين است و بس. اگر به راستى، به امام و انديشههاى او احترام مىگذاريم، بايد اسلام را بهتر بشناسيم.
[١] حشر، ٩: آنان را بر خويش مقدم مىدارند؛ هرچند خودشان، بسيار به آن احتياج دارند. [٢] فرازى از بيانات امام در بهشت زهراى تهران، در ١٢ بهمن ١٣٥٧.