سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٢ - در دفاع از ارزش ها
اساس فكر ما اين است كه خود را چه مىدانيم. اگر ندانيم كه چه هستيم و بايد چه اعتقاد و معرفتى براى خود داشته باشيم، چگونه مىخواهيم راه درستى را براى زندگى كردن ترسيم كنيم. اگر ماشين يا يك دستگاه الكترونيكى را به شما بدهند و شما ندانيد كه آن دستگاه چيست و براى چه ساخته شده است، چگونه مىتوانيد از آن درست استفاده بكنيد؟ اگر ندانيم آدميزاد يعنى چه و انسانيت چيست، چگونه مىتوانيم راه بهتر زيستن را بشناسيم؟ اگر اين مسأله را اين جا حل نكنيم، براى هميشه لنگ خواهيم بود؛ و درست در همين جا است كه اومانيسم، سكولاريسم[١]، پلوراليسم[٢] و ليبراليسم[٣] مطرح مىشود.
اگر گفتيم كه انسان همين موجود دوپاست، همه اين مسائل به دنبالش خواهد آمد و چيزهاى ديگرى كه هنوز به فكر من و شما نرسيده است؛ تا شياطين بعدها چه بيافرينند! اما اگر به يقين قرار شد كه انسان حقيقتى ماورايى باشد و اين جسم مثل يك لباس تا مدتى در برِ اوست و بعد در زير خاك دفن مىشود تا نپوسد؛ با اين وصف، حقيقت انسان چيز ديگرى و از عالم ديگرى است؛ يعنى موجودى با يك حقيقت فناناپذير، در عالَمى جاويد و ابدى است.
اكنون بنگر كه تفاوت اين دو بينش، از كجاست تا به كجا؟ به ناچار بايد يكى از آنها را بپذيريم و آن را اساس انديشه و زندگى قرار دهيم. اكنون دامان سخن را به سوى پرسش آغازين جمع كنيم؛ يعنى اگر بگوييم كه امام براى حفظ ارزشها
[١] سكولاريسم (Secularism) يعنى دنياگرايى و دنيايى شدن و زندگى منهاى مذهب. [٢] پلوراليزم (Pluralism) يعنى كثرتگرايى و اعقتاد به تكثر در مسائل ارزشى، فرهنگى و مانند آن. [٣] ليبراليسم (Liberalism) يعنى طرفدارى از آزادى بدون حد و مرز به هر قيمتى كه باشد.