سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - چاپ رساله، با اجبار شاگردان
اين كار ارادتى نشان نداد.[١] او، از هرگونه اقدامى براى مرجع شدن گريزان بود. ايشان پس از فوت آيتالله بروجردى هم حاضر نشد رسالهاى چاپ كند يا قدمى در راه پذيرش مسؤوليت مرجعيت بردارد؛ حتى از گرفتن مجلس ختم و فاتحه براى مرحوم آيتالله بروجردى نيز امتناع مىورزيد؛ زيرا ممكن بود برخى چنين بپندارند كه مراسم ختم، مقدّمه «مرجعيت» است.
حاصل آنكه: به هيچ وجه در پى «مرجع شدن» و آماده كردن مقدمات براى آن نبود و هيچ اقدامى براى چاپ رساله نمىكرد. گويا، تدريس را بزرگترين وظيفه خود مىدانست؛ حتى پس از آنكه كسانى ايشان را «اعلم» تشخيص دادند و به وى رجوع كردند، باز حاضر نشد «رساله» چاپ كند؛ بلكه شاگردانش عهدهدار اين كار شدند. آنان، حاشيه امام بر عروة الوثقى را ترجمه و با توضيحالمسائل تطبيق كردند. آنگاه، با هزينه مردم چاپ شد؛ حتى يك رساله توضيح المسائل هم از ايشان با پول بيتالمال و سهم امام به چاپ نرسيد.
كتابهاى درسى او را كه تدريس فرموده و نگاشته بود (مانند چند جلد كتاب طهارت و...) نيز يك فرد خيّر با هزينه خود به چاپ رساند؛ البته براى چاپ آنها، توفيق رفيق ما شد و خدمتى براى تصحيح مطالب و آماده كردن آنها براى چاپ، از ما ساخته بود كه انجام داديم.
[١] پس از فوت مرحوم آيتالله حكيم(رحمه الله) يكى از وكلاى او در شهرى از عراق، به امام نامه نوشته، وكالت يك استان را طلب مىكند؛ ولى امام مىفرمايد: «همان مقدار وكالت قبلى كافى است». او دوباره نامه مىنويسد و امام را تهديد مىكند كه اگر چنان وكالت نامهاى را به من ندهيد، به مردم مىگويم كه از تقليد شما برگردند. امام در جواب نامه او مىنويسد: «اگر يك همچو خدمتى به من بكنيد، من از شما تا روز قيامت ممنون مىشوم؛ چون كه اگر مردم از تقليد من برگردند، بار مسؤوليت من، سبك مىشود».