سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - چاپ رساله، با اجبار شاگردان
مثل شما هستم؛ البته با يك فرق كه يُوحى اِلَىَّ؛ من، فقط ارتباطى از راه وحىـ با خدا دارم كه همين ارتباط، سرچشمه عظمت و منشأ فرق بين من و شماست؛ وگرنه خود من هم، در ذات خويش فقيرم و چيزى از خود ندارم.
امام خمينى(رحمه الله) هم، انسانى همچون ديگر انسانها بود. از پدر و مادرى از جنس همين بشر متولد شده و در محيط كوچكى تربيت يافته بود، تفاوت او با ديگر انسانها در اين بود كه رابطه او با خدا، قوىتر بود. اين كه چه مقدار قوىتر بود، عقل ما اندازه آن را درنمىيابد. به قول معروف: «دست ما كوتاه و خرما بر نخيل»؛ ولى مىدانم كه رابطه اين مخلوق عابد با خالق معبودش، قوىتر از آن بود كه در وهم ما آيد. سرّ عظمت او، داشتن پيوند قوى با خداوند بود.[١]
اگر بنا بر اين باشد كه امام خمينى(قدس سره) را به عنوان «الگو» بشناسيم و به او اقتدا كنيم، بايد بدانيم كه چرا او به اين «عظمت» رسيد و سرّش چه بود؟ اگر سرّ اين سرورى را به دست آوريم، مىتوانيم در حد توانـ راه او را در پيش بگيريم تا از آن نور خدايى بهرهمند و اندكى از آن عظمت برخوردار شويم؛ هرچند مىدانيم كه خمينى نمىشويم؛ همانگونه كه به طريق اولىـ مىدانيم امام معصوم نمىشويم؛ زيرا امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود: «شما مثل من نمىشويد». اَلا وَاِنَّ لِكُل
[١] ايشان در يك «غزل»، به اين ارتباط قوى و خالى كردن حرم دل از غير خدا و آراستن اين عرش رحمان، عاشقانه سرودهاند:
تا از ديار هستى در نيستى خزيديم *** از هر چه غير دلبر، از جان و دل بريديم
با كاروان بگوييد از راه كعبه برگرد *** ما يار را به مستى بيرونِ خانه ديديم