سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٣ - با نخبگان و ايرانيان
نيمهآگاهانه را هم از روانشناس يا روانكاو معروف «فرويد»[١] عاريه مىگيريم. آن موجود و آن انسانى كه اين نياز را آگاهانه در خودش احساس مىكند، انسانى است كه چهبسا همه نيازمندىهاى ديگرش كاملا اشباع شده و وسايل زندگىاش كاملا فراهم آمده است؛ همسر و فرزندانى خوب دارد، موقعيت اجتماعى شايستهاى دارد و مورد احترام جامعه هم هست، همه اين چيزها سر جاى خودش، اما در درون خودش احساس كمبود مىكند.
در اين باره داستانى يادم آمد كه مربوط به پيش از انقلاب و حدود سى سال قبل است. من اين داستان را با يك واسطه از قول مسئول اداره توريسم[٢] زمان پيش از انقلاب در مشهد نقل مىكنم؛ مرد و زنى امريكايى از طريق مرز افغانستان وارد خراسان مىشوند و در اداره توريسم آنجا حضور مىيابند. اين شخص از احوال آنها نقل مىكرد. از آن مرد امريكايى پرسيده بود براى چه به ايران آمدهاند؟ گفته بود: من در فلان ايالات امريكا در فلان دانشگاه مشغول تحصيل بودم ولى هميشه در درون خودم احساس خلائى مىكردم. بعد اشاره به سينهاش مىكند و مىگويد:
[١] زيگموند فرويد (Sigmund Freud) (١٩٣٩ـ١٨٥٦) طراح فرضيه ذهن ناخودآگاه انسان است و عقيده دارد، رفتار آدمى توسط انگيزههاى ذهن ناخودآگاه تعيين مىشود. [٢] گردشگرى