سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٧ - در سفارت ايران در هند
تعيين كرده است. وقتى نمرود از حضرت ابراهيم(عليه السلام) پرسيد اين خدايى كه تو مىگويى كيست و چه كاره است؟ گفت: وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ؛[١] خداى من آن كسى است كه به من غذا مىخوراند؛ برايم سقايى مىكند، آب به كامم مىريزد. درست است كه آب را بايد از چشمه و از ظرف مخصوص آن برداريم، خدا آب در دهان ما نمىريزد، اما همه اينها وسيلهاى است كه او قرار داده است. اين يك بينش است، هزارتا واسطه هم باشد همه را او منظم كرده است و هيچ كس هم نمىتواند ارادهاش را بر خداوند تحميل كند.
اين نگاه، نوعى بينش آگاهانه و گونهاى از وساطت است، نه پارتىبازى. در پارتىبازى ما قانون را دور مىزنيم، رفيقى پيدا مىكنيم از او مىخواهيم كه از امرى صرف نظر كند يا كارى را انجام دهد؛ يا با پول يا با رفاقت يا به دليل نسبت خويشاوندى و...، در واقع آن واسطه ارادهاش را بر قاضى يا حاكم تحميل مىكند، او ابتدائاً نمىخواهد ولى روى رفاقت يا خجالت يا احتياجى كه به آن واسطه دارد، خواستهاش را انجام مىدهد. اين در واقع وساطت استقلالى است يعنى اين ارادهاش را بر اراده او تحميل مىكند او دلش نمىخواهد ولى چارهاى ندارد چون اگر حرف او را گوش نكند يك جاى ديگر كارش لنگ
[١] شعراء: ٧٩.