سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢١ - تمپل گل ها
هنرمندان هندى با ابتكارى در خور تحسين در هر بخش و هر ستون تصاويرى از گلهاى طبيعى را كندهكارى كردهاند و انصافاً در اين كار با تبحرى شگرف، ذوق و ظرافت و زيبايى را به اوج رساندهاند؛ گلستانى شگفتانگيز از گلهاى سنگى. در كنار يكى از درهاى ورودى، نوشتهاى سنگى، سندى استوار است بر پيوند ناگسستنى تمدن ايران و هند؛ شعرى فارسى با مفاهيمى اسلامى و عرفانى كه به اردو نيز ترجمه شده است. مطمئن هستم هم شاعر هم خطاط و هم حجّار اين اثر هندى هستند؛ چراكه اين سنگنوشته درست همان حال و فضاى فارسى حرف زدن هندىها را به خود گرفته است:
مرشدا عاشق ديدار جمالت گشتم *** دلخسته و جان باخته از خود رفتم
يك نگاه تو مرا چاك گريبان كرده *** همچو مجنون پى ليلى چه پريشان كرده
دردمنديم دگر هيچ نه درمان داريم *** لطف گفتار جگر ريش چو مرهم داريم
روى زيباى تو تار دل من نوران كرد *** مه و خورشيد هزاران فلك خجلان كرد
مرحبا بخت سفيدم قدر يار گرفت *** روح من شق قمر كرد و فلك را بگرفت
معمارى مندير، تركيب چشمنوازى است از تلفيق دو سبك معمارى اسلامى و هندى؛ گنبد پيازى شكل، طاقها و ستونها