سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٤ - با نخبگان و ايرانيان
كلك، شيطنت، يك رنگش شهوترانى، يك وجهش رياستطلبى يا چيزهايى از اين قبيل، يك وجهش هم اين است كه انسان مىخواهد يك موجود شايسته وارستهاى بشود، تنها عاملى كه مىتواند اين نياز را تأمين كند دين است؛ بنابراين، دين در زندگى انسان امرى حاشيهاى نيست، بلكه اصيلترين نياز بشر براى انسان شدن است. دين، رنگ ويژهاى است كه به زندگى انسان مىخورد. آدم ديندار با غير ديندار در خوردن، خوابيدن، زن گرفتن، بچهدار شدن، انتخاب شغل، فعاليتهاى سياسى و تجارت تفاوتى نمىكند، همه اينها مشترك است اما رنگ زندگى اين دو نفر با هم تفاوت دارد آن يكى همه چيزها را براى شكم يا مادون شكمش مىخواهد. براى رياست و تسلط بر ديگران مىخواهد اما اين براى وارستگى، براى تعالى، براى چيزى كه براى ديگران كاملا قابل درك نيست. تا انسان نيابد نمىفهمد چيست؟ يك گمشدهاى دارد كه جز در راه دين پيدا نمىشود. براى اينكه انسان به اين مرتبه واقعى انسانيت برسد شكل زندگىاش بايد جهتدار شود؛ يعنى همه چيزش به سوى خدا باشد، اگر اين جورى شد، خوردن آرى، اما براى خدا، ازدواج كردن آرى اما براى خدا، بچهدار شدن آرى اما براى خدا، دخالت در سياست آرى اما براى خدا. حتى هنرهايى كه مىتواند در جهت تكامل انسان نقش داشته باشد آرى در صورتى كه