سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠١ - در سفارت ايران در هند
پيغمبر را بكشيم؛ وَإِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ،[١] رويشان را برمىگرداندند وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ،[٢] از روى خودبزرگبينى ننگشان مىشد كه نزد پيغمبر بيايند، درباره چنين كسانى قرآن مىفرمايد: سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ؛[٣]اينهايى كه عارشان مىشود، اگر تو هم برايشان استغفار كنى فايده نخواهد داشت؛ چون بندگى با روح خودبزرگبينى نمىسازد. بندگى يعنى خودشكنى. شفاعتى كه اسلام مطرح مىكند عين توحيد است چون دستور خداست و به نفع خود انسانهاست. اين شفاعت، انسان را به خدا نزديك مىكند اما آن شفاعتى كه آنها مىگويند يعنى ارادهشان را بر اراده خدا تحميل مىكنند، پارتىبازى است، شرك است، مرز شرك و ايمان همين جاست. ما مىگوييم خود خدا امر كرده، امرش هم ثابت است، در قرآن فرموده است به خانه پيغمبر برويد. اينجا اطاعت خداست و اين شفاعت خواستن هم عين بندگى است يعنى ما نزد بندهاى برويم گردن كج كنيم آن هم در كارى مثل آمرزش گناه كه مربوط به خداست، اين عين تجسم روح عبادت و بندگى است.
[١] منافقون: ٥. [٢] همان. [٣] همان: ٦.