سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٣ - در سفارت ايران در هند
كوتاه نمىآيد. خيلى محكم مىايستد؛ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا به همان لا تَقُولُوا ثَلاثَة اكتفا نمىكند و مىافزايد اين حرفى كه مىزنيد جا دارد كه آسمانها از هم بپاشد. بدانيد كه كار خيلى خطرناكى مىكنيد.
در اصلِ فطرى بودن مسأله توحيد جاى هيچ شكى نيست حتى بتپرستهاى مكه هم در زمان خود پيغمبر با توحيد بيگانه نبودند. خود قرآن مىگويد: وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ،[١] اگر خوب باطنشان را بكاوى كه آيا واقعاً اين عالم را اين بتها آفريدهاند؟ خواهند گفت: لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ مىگويند نه، خدا آفريده، الله آفريده، همان بتپرستهاى مكه مىگفتند الله، پس چرا اينها را مىپرستيدند؟ مىگفتند: هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ،[٢]ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى،[٣] ما اينها را مىپرستيم تا اينها ما را به خدا نزديك كنند. مشركان مكه نمىگفتند اين بتى كه با خرما يا با سنگ و چوب ساخته و تراشيدهايم، اينها آفريننده آسمان و زمين هستند. اينها را كه خود ما ساختيم. مىگفتند چون ما آن خداى اصلى را نمىشناسيم و به او دسترسى نداريم، اين نماد او را مىپرستيم، تا اين واسطهها ما را به خدا نزديكتر كنند. مكتب اسلام اين
[١] زخرف: ٩. [٢] يونس: ١٨. [٣] زمر: ٣.