سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٧ - با نخبگان و ايرانيان
اقتصادىشان نداشت. از كارهاى هنرى لذت مىبردند و ساعتهاى زيادى از وقتشان را صرف اين كارها مىكردند؛ پس هنر چيز مطلوبى است شايد لذت بعضى از هنرها از كارهاى ضرورى انسان هم بيشتر باشد، ولى در عين حال جزو مسايل اصلى زندگى نيست. شاعرى كه عمرى را صرف ادبيات و شعر و استعارات و كنايات و امثال اينها مىكند و آثارى را مىآفريند كه قرنها مردم از آن استفاده مىكنند و لذت مىبرند، چهبسا زندگى را هم با فقر و فلاكت و گرفتارى بگذراند. هر لذتى لزوماً مربوط به ماديات و خوردن و خوابيدن و لوازمش نيست. امكان دارد انسان فقيرى لذتهايى داشته باشد كه اغنيا هم از آن محروم باشند مثل لذت بعضى هنرها براى برخى هنرمندان؛ بنابراين اگر گفته مىشود كه دين هم يك مسايل خاصى دارد و آنهايى كه ديندار هستند يك عوالم و يك لذتهاى روحى براى خودشان دارند، جامعهشناسان مىگويند اينها سرجاى خودش درست است اما ضرورتاً به معناى اين نيست كه دين، متن زندگى باشد، حداكثر مىشود مثل شعر، مثل نقاشى، خيلى هم لذت دارد ولى در حاشيه زندگى است. اگر نباشد طورى نمىشود! يعنى انسان از گرسنگى نمىميرد و حتماً محتاج ديگران نمىشود، نبايد برود گدايى كند. اين تلقى بسيارى از مردم مغرب زمين است؛ البته منظور، مغرب زمين جغرافيايى