سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٥ - با نخبگان و ايرانيان
دعايى، مناجاتى، كارى بكنيم. در كليساى محل سكونتمان نزد كشيش رفتيم و حالتمان را گفتيم.
به حرفها و راهكارهاى او عمل كرديم ولى تأثيرى نداشت. گفتيم پيش روانشناس برويم و خصوصيات روحيمان را بيان كنيم شايد يك راه علمى براى علاج اين حالت بيابيم، ولى باز هم پيدا نشد. ديگر مأيوس شده بوديم. شنيده بوديم كه مرتاضانى در شرق و در كشورهاى چين و هند هستند كه آنها اين عوالم روحى را درك مىكنند و كارهايى شگفتانگيز دارند. گفتيم ما كه از اينجا نااميد شديم، پس بهتر است براى حل مشكلمان سفرى به مشرق زمين برويم و ببينيم آنجاها چه خبر است و چه كار مىكنند. از غرب امريكا به كشور چين رفتيم و در اداره توريسم آنجا گفتيم ما به دنبال مرتاضان ناب مىگرديم تا مشكل ما را حل كنند. گفتند در چند نقطه چين چنين كسانى هستند و مهمترينشان در فلان بخش از هيمالياست. با راهنمايى آنها به آنجا رفتيم و با مقدماتى ما را به آن مرتاض بزرگ معرفى كردند. بعد از اينكه حالات خودمان را گفتيم، گفت: شما بايد رياضت بكشيد، بايد به دستوراتى عمل كنيد كه تحملش سخت و مشكل است، گفتيم ما آنقدر ناراحت هستيم كه حاضريم هرچه باشد عمل كنيم. دستوراتى دادند براى رياضت كشيدن، ما به همه اين دستورات عمل كرديم؛ ولى نتيجه نداد و مأيوس