اخلاق عملى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٤٩
چه جاى صحبت نامحرم است مجلس انس سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد «١» يادآوران مونس خدا آرام و قرار ندارند و اشتياق ملاقات با او خواب و خوراكشان را ربوده و به تعبير امير مؤمنان عليه السلام:
«وَ لَوْ لَاالْاجَلُ الَّذى كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فى اجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً الَى الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ، عَظُمَ الْخالِقُ فى انْفُسِهِمْ وَ صَغُرَ مادوُنَهُ فى اعْيُنِهِمْ ...» «٢» اگر نبود اجل معيّنى كه خدا برايشان مقدّر فرموده، از شوقثواب و بيم عذاب، يك چشم به هم زدن نيز روحشان در بدنشان درنگ نمىكرد. خداوند در نظرشان بزرگ و جز او در چشمشان كوچك است.
راز اين شوق وذوق نيز توجّه خاص و عنايت ويژه خداست كه به انيسان خويش ابراز مىكند و اوست كه شيرينى ملاقات ومناجات خود را به كام جانشان چشانده وآنان را چنين شيدا و حيران ساخته است. امام عارفان، امير مؤمنان عليه السلام- كه خود بيش از ديگران، از كوثر قرب الهى سيراب گشته- آن خلسه دست نايافتنى را چنين توصيف مىكند.
«... عِبادٌ ناجاهُمْ فى فِكَرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فى ذاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوُا بِنوُرِ يَقْظَةٍ فِى الْابْصارِ وَ الْاسْماعِ وَ الْافْئِدَةِ» «٣» بندگانى هستند كه خداوند در انديشه هايشان با آنان مناجات مى كند ودر عمق خردشان با آنان سخن مىگويد، در نتيجه آنان، در پرتو نور بيدارى، چشم وگوش و دل خويش را منور مىسازند.
و با چنين بينش و بصيرتى، شب و روز، آشكار و نهان، هجران، مىسوزند و مى گدازند و تا به ديار دوست نرسند، آرام نمىگيرند.