مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
اينك پس از گذشت يك دهه از عمر حكومت، زمان ارتحال آن وجود مقدس فرا رسيده بود و حضرت مىديد كه حكومت نوپاى اسلامى با چند مشكل روبهروست:
اوّل- كسانى بسيار بودند كه به پيروى از جوّ عمومى و با مشاهده قدرت و شوكت مسلمانان، بهخصوص پس از سال ششم هجرى و بعد از فتح مكه در سال هشتم هجرى، اسلام آورده بودند، ولى ايمان به قلب آنان راه نيافته بود و آمادگى داشتند كه با وزش هر بادى بلرزند و از اسلام روى برتابند و راه كفر و ارتداد در پيش گيرند.
دوم- گروهى نيز با توجه به شرايط، رنگ عوض كرده بودند و با اظهار اسلام در پى فرصت براى ريشهكن ساختن اين آيين آسمانى بودند. اينان منافقانى بودند كه زير پوشش اسلام ظاهرى براى رسيدن به آمال دنيايى خود مىكوشيدند و براى آينده پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ونقشهها و برنامهها داشتند. پيامبر بيشترين خطر را از اين ناحيه مىديد و آيات بسيارى از قرآن نيز در افشاى نقشهها و دسيسههاى آنان نازل شده بود و با وجود مبارزه شديد پيامبر، همچنان در درون جامعه اسلامى ريشه دوانيده و مايه گرفته بودند.
سوم- با توجه به اينكه تقريباً در سال دهم هجرى، اسلام همه شبه جزيره را فتح كرده بود و به صورت قدرتى در برابر ديگر قدرتهاى جهانى آن روز نمود يافته بود، طبيعى بود كه از سوى آنان با خطر روبهرو باشد. با توجه به موارد فوق و موارد مشابه، پيامبر صلى الله عليه و آله يقين داشت كه واگذاردن حكومت و تعيين نكردن جانشين بهمعناى رها كردن حكومت بر لبه پرتگاه است و در آن صورت پس از وفات وى، حكومت به دست افراد ناشايسته و بىكفايت خواهد افتاد و هر آن ممكن است از ميان رود و رنجهاى بيست و سه سالهاش تباه شود.
بنابراين، چارهاى نبود جز اينكه شايستهترين، عالمترين، مديرترين و مدبّرترين فرد را براى حكومت پس از خود تعيين كند و با استفاده از اختيار ولايتى- كه خدا بدو داده بود و مردم نيز پذيرفته بودند- او را به جانشينى نصب كند و از مردم برايش بيعت گيرد. از اين رو بود كه آن حضرت در حديث معروف ثقلين، اهل بيت خود را بهعنوان قرين، عِدل، مفسّر و مبيّن قرآن معرفى كرد و در روز هيجدهم ذىالحجّه سال دهم هجرى در راه بازگشت از حج، در محل غدير خم جانشينى آن امام را به همه مسلمانان اعلام نمود و از آنان بيعت گرفت.
ولايت فقيه؛ استمرار امامت در دوران غيبت از سال ٣٢٩ هجرى دوران غيبت كبرى آغاز شد و حضور ملموس و مشهود امام