مبدا و معاد

مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤

«وَ ما اوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ الَّا قَليلًا» «١» و جز اندكى از دانش به شما داده نشده است.
وقتى بزرگ‌ترين مجهول انسان، خود او باشد، آيا شناخت كامل جامعه انسانى و سعادت اجتماعى برايش ممكن است؟! پيش از اين، دنيا از نظر اقتصادى و اجتماعى به دو بخش سرمايه‌دارى و سوسياليستى تقسيم شده بود. در ميان هر يك از اين دو، دانشمندانى بودند كه ادعا مى‌كردند چشم‌انداز سعادت انسان و جامعه بشرى را به خوبى ترسيم كرده‌اند. مكتب‌هاى فكرى و اقتصادى بسيارى ديگر نيز هستند كه هر يك راه و روشى ديگر در پيش گرفته‌اند. اين همه اختلاف نظر، بيانگر اين است كه دانش نسبى و عقل محدود آدمى، از طرح قوانينى همه جانبه و كامل، حتى براى امور دنيوى خود نيز عاجز و ناتوان است. تكميل، اصلاح و تغيير قوانين وضع شده از سوى بشر، بهترين دليل بر ناتوانى آدمى در تشخيص شايسته و بايسته مفاسد و مصالح جامعه بشرى است.
بنابراين، فروغ هدايت عقل و شعاع دانش بشرى، آن قدر توانايى ندارد كه همه نشيب و فرازهاى راه انسان را بنماياند و به صلاح و فساد تمام جزئيات زندگى‌اش دست يابد.
آسيب‌پذيرى هدايت عقل‌ هدايت عقل آدمى، همواره در معرض تندبادهاى هوا و هوس است. بخشى از وجود انسان در حيطه فرمانروايى «غرايز» است و از اين رو مى‌گويند كه اگر آتش غرايز انسان فرو نكشد، صداى عقل هرگز به گوش او نمى‌رسد. يكى از مهمترين مشكل‌هاى انسان اين است كه نيروى عقل و دانش او به تنهايى نمى‌تواند راه تكامل و اسرار آن را بشناسد.
مشكل ديگر اين است كه حتى اگر بتواند به برخى از اسرار تكامل خويش دست يابد، انگيره لازم براى پى‌جويى مصالح و دورى از مفاسد را، به‌ويژه در امور اجتماعى و معنوى ندارد. كشش‌هايى در وجود انسان نهفته است كه پيوسته او را از راه سعادت، به بيراهه‌هاى شقاوت مى‌كشاند.