زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٣ - فاطمه زهرا در سوگ پدر مىگريد
آمدهايم تا به تو بگوييم كه از فاطمه بخواهى كه يا شبها گريه كند يا روزها. اميرمؤمنان گفت: بسيار خوب.
سپس اميرمؤمنان نزد فاطمه رفت. فاطمه همچنان بىوقفه مىگريست و هيچ دلدارى و تسليتى در مورد او مؤثر نبود. امّا چون على را بديد اندكى آرام گرفت. حضرت على به فاطمه فرمود: اى دختر رسول خدا! بزرگان مدينه از من خواستند كه از تو بخواهم كه يا شبها بگريى يا روزها.
فاطمه زهرا پاسخ داد: اى ابوالحسن! درنگ من درميان اينان چقدر اندك و رفتنم از ايشان چقدر نزديك است. به خدا سوگند شب و روز از گريستن دست برنخواهم داشت مگر آنكه به پدرم رسول خدا بپيوندم.
على به او فرمود: آنچه خود مىدانى بكن اى دختر رسول خدا.
سپس اميرمؤمنان، خانهاى در بيرون از شهر براى حضرت زهرا ساخت كه آن را بيت الاحزان ناميدند.
چون صبح فرا مىرسيد، زهرا حسن و حسين را پيشاپيش خود قرار مىداد و با گريه به سوى آن خانه روانه مىشد [١].
فاطمه زهرا از برخى از مناسبتها براى معرفى رسول خدا و يادآورى خاطرات عطرآگينش بهره مىگرفت. در روايت آمده است كه چون پيامبر وفات يافت، بلال از گفتن اذان خوددارى كرد و گفت: پس از رحلت رسول خدا براى كس ديگرى اذان نخواهم گفت.
روزى فاطمه زهرا گفت: دوست دارم صداى موذّن پدرم را بشنوم.
[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ١٧٥- ١٧٧.