زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٠
خدا هرچه مىخواهى وصيّت كن. على بالاى سر زهرا نشست و هركه در خانه بود بيرون كرد، آنگاه حضرت زهرا گفت: اى پسر عمو تو از آغاز زندگى از من دروغ و خيانتى نديدى و هيچگاه در اين مدّت كه باهم بوديم با تو مخالفتى نكردهام. على عليه السلام فرمود: پناه بر خدا، تو داناتر به خداوند و نيكوكارتر و پرهيزكارتر و گرامىتر و خداترستر از آنى كه بخواهم تو را بدين خاطر توبيخ و سرزنش كنم. جدائى و فقدان تو بر من بسيار سنگين است، امّا با اين حال از آن هيچ گريزى نيست. به خدا سوگند مصيبت رسول خدا را بر من تازه كردى. بدان كه غم درگذشت و از دست دادن تو براى من بسيار است. و از مصيبتى كه چقدر دردناك و دردآور و گدازنده و اندوهبار است استرجاع مىكنيم. به خدا سوگند اين مصيبتىاست كه تَسليّتى براى آن نيست و كمبودى است كه جايگزين ندارد.
سپس هردو، ساعتى بگريستند و على سر اورا در آغوش گرفت وفرمود:
هرچه مىخواهى به من وصيّت كن كه مرا آنچنان خواهى يافت كه بدانفرمانم دادهاى ومن درخواست تورا برخواست خويشترجيح مىدهم.
فاطمه عليها السلام فرمود: اى پسر عموى رسول خدا، خداوند از سوى من بهترين پاداش را به تو دهد، من به تو وصيّت مىكنم كه پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج كنى كه وى براى فرزندانم همچون خود من است.
زيرا مردان ناگزيرند كه زن اختيار كنند.
سپس فرمود: پسر عمو برايم تابوتى فراهم ساز. من ديدم كه فرشتگان تصوير آن را برايم كشيدهاند. على فرمود: آن را برايم توصيف كن كه چگونه بود؟ زهرا شكل تابوت را براى على بيان كرد،- على آن را براى